شنبه یکم دی 1386
خرسند شدیم از اینکه امروز رنگ دگر است نه رنگ دیروز
تا شب نشده رنگ دگر شد گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز
فریاد زدیم که چرخ گردون لیلا تو نداده ای به مجنون
فریاد برآمد که خاموش که امداد مگر نگیرد افسون
خاموش شدیم و در خموشی رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم دوای ماکو گویند دواست باده نوشی
هوشیار مشد مگر که مدهوش این بار گران بگیرد از دوش
آرام کنار گوش ما گفت که این بار گران تو مفت مفروش
از خود به کجا شوی تو پنهان از خود به کجا شوی گریزان
بیداری دل چنین مخابان سخت امده است مبخش آسان
هوشیار شدیم از اینکه هستیم رفتیم ودر میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم ما باده نخورده ایم و مستیم
مسجد سر راه از آن گذشتیم بر روی درش چنین نوشتیم
در میکده هم خدای بینی
![]()
![]()
با مرد خدا اگه نشینی
جمعه هجدهم آبان 1386
جاده
جاده ها بسیارند و راهها و پس کوچه ها
در کدامین راه قدم میگذاریم
در کدامین جاده ای که میدانیم و میبینیم
اندکی تامل و سفری دوباره می کنیم
برای کسی که عینک آفتابی دارد جاده کویر لازم است
برای سفر صداقت جاده ای هموار
برای جنگیدن و رفتن راه بی عبور
برای سعادت سر سبزی و طراوت در کنار رود
برای خود را بر خود دیدن راهی بر کوه
نمیدانم مسافر کدامین راهم
ولی آماده سفر
کوله بارم را بسته ام
تو ای اشنا مسافر کدامین جاده ای
جاده ها بسیارند
و
بسیاری هم میسازند

بیا هم شانه جاده عشق باشیم
مسافر جاده ای باشیم که رو به کمال است

دوشنبه سی ام مهر 1386
سراب
تو کوچه دلواپسیها
تو خونه دلتنگیها
تو خیالی که ثانیه ها اروم نمیگیرند
شاید بتونی پنجره ای پیدا کنی
شاید بشه روزنه ای شکافی بر دیوار پیدا کرد
اما جستجو کردم نیافتم
میگفتند میشه ندید ولی به طلوعش ایمان داشت
دیگه نمونده نفسی دیگه نمونده هم دمی
تا کجا باید دوید
تا به کی باید چکید
درزندگی پر از سراب خوشیها
دیگر چشمها از دیدن سراب خسته و پنجره را میبندند
ای کاش این بستن اخرین بود
ولی نه هنوز پنجره امید باز است
گویی نسیمی خیال وزیدن دارد
گویی این نسیم هم اواره ای بیش نیست
گم کرده ای که شاید دمی بیاساید تا سفر کند
قصد ماندن ندارد شتابان است
ای نگون بخت از نسیم هم ناز باید کشید ؟
ولی هر کسی هستی
سرابم را ببر
نمیخواهم به ان دلخوش باشم
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
ایران در استانه فردا
اقتداری که انکار ناپذیره
اقتدار و پیروزی ایران بر اقوامی چون روم و اعراب در دوران شاپور اول


ایران ما اینچنین بود
و به فردایی روشن می اندیشه
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
تنهایی
دیگه خواستم از چیزی بنویسم که همیشه با اون سر و کار داشتیم
تا حالا چقدر تنهایی رو چشیدید؟
تنهایی خیلی سرده
تنهایی خیلی تاریکه
تنهایی خیلی دشواره
تنهایی خیلی سخته
تنهایی خیلی تلخه
اگه کسی نباشه که دلتنگیهاتو بر داره
اگه کسی نباشه که بیاد سراغت
نمیدونم که وقتی تو تنهایی و سردی هستید
تو همون لحظه که کسی رو نمی بینی
تو جمع هستی ولی کسی نیست
تو چشات شبنم میشنه و کسی اونو نمی بینه
...
اما نترسید
تو تنهایی بود که خدا رو دیدم تو تنهایی بود که تونستم سرم رو به تکیه گاهی محکمتر از کوه بذارم
تنهایی بود که گرمی رو چشیدم
تنها بودی؟
تنها هستی؟
میترسی تنها بمونی؟
تنهایی بود که ...
جمعه نوزدهم مرداد 1386
رود شو
رودخانه با تمام ذلالی و پاکی همیشه منو به فکر وا میداشته که چطور ؟
در پس پرده گذرزمانی که به من و تو گوشزد میکنه یه نوع ایثار و عشق هم هست
میدونید همیشه اروم نیست
همیشه ذلال نیست
همیشه ...
ولی همیشه عاشقه
خودش با سنگها و موانع می جنگه تا به جایی که باید برسه
و در اخر خودشو نثار میکنه در خاکی که تشنه است
خداوند خواست تا منم همچون رود جاری باشم و از موانع نترسم

جمعه نوزدهم مرداد 1386
پیامها
من باید عوض بشم تا چیزی مرا اذیت نکند.
اینکه ما چگونه دعا میکنیم نشان می دهد که ما چه می خواهیم.
اگر برکت نگرفتید تقصیر کسی نیست درون را کنکاش کنید.
باید کمال گرا باشیم و دائم در حال رشد روحانی .
زندگی یه سفر روحانی است برای فرزندان خدا .
با اعتماد و اطمینان قدم به جلو بگذارید در کنترل خداوند .
باید داد تا گرفت چه جسمانی و روحانی .
بسیاری از مشکلات و ناتوانیها از گناهانی است که در خفا و پنهان انجام می شود .
اگر می خواهید مسیحی پیروزمند باشید باید برای ان وقت بگذارید .
شیطان کسی را که تسلیم نمی شود نمیتواند شکست بدهد .
اشکالی ندارد از زندگیتون لذت ببرید زمانی که مشکل دارید . ( زیر شلاق جفا رقص کنان پیش برویم )
از دیروز بیاموز و برای حال زندگی کن و به اینده امید داشته باش .
جمعه نوزدهم مرداد 1386
اصول هفت گانه
اصول هفتگانه برای بدست اوردن برکات خداوند
۱: بر طبق حقیقت رفتار کنیم . یوحنا ۱۷
۲: امین و وفادار باشیم.
۳: کوشا و فعال باشیم . ( خدمت کردن )
۴: ده یک و هدایا دادن. ( تنها قسمتی که خداوند فرموده مرا امتحان کنید )
۵: بکاریم .
۶: ایمان داشته باشیم.
۷: اعلام کنیم . ( شهادت عملگری خداوند در زندگی خود )
جمعه پنجم مرداد 1386
سرودی از خواهرم
سرود قبلی با زبان فارسی
ای عشق بی همتای من ای گوهر شب تاب من
نور تو پاشید به روحم بینا شد چشمان من
قیامت و حیات من هوشیان است در جان من
حمد و ستایش بر لب خم میشود پاهای من
دستان مهربان تو پاک می کند اشکای من
با بربط و ساز و دهل سرایمت ای خان من
ای که تو پادشاهی ارباب و اقایی
مشیر و دانایی الف هستی و یایی
با رقص و شادی نزد تو میایم ای جانان من
بیرون بیار مرا از غم ای سرور و سالار من
ای که نباشی درد و غم موج میزند در جان من
حقیقت و اشکار کن دستمو بگیر و شاد کن
قلب مرا ز روح خود سرشار بکن سیراب کن
چهارشنبه سوم مرداد 1386
سرودی از خواهرم
ey eshghe bihamtaye man ey gohare shabtabe man
nore to pashid ba rokham bina shod cheshmane man
ghiyamato hayate man hoshyanast dar jane man
hamdo setayeshat be lab kham mishavad pahaye man
dastane mehrabane to pak mikonad ashkhaye man
ba barbato sazo dohol sarayamat ey khane man
ey ke to padeshai arbabio aghaii
moshiro danaii alef hastio yayii
ba raghso shadi nazde to miayam ey janane man
to baz bekon aghoshat baram begir bar doshat
biron biyar mara ze gham ey sarvaro salare man
ey ke nabashi dardo gham moj mizanad dar jane man
haghighatat ashkar kon dastam begiro shad kon
ghalbe mara ze rohe khod sarshar bekon sirab kon
چهارشنبه سوم مرداد 1386
گپی با خداوند
از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد. خدا فرمود: خودت بايد آنها را
رها كني
.I asked god to take away my habit
you to give it up God said, no It is not for me to take away, but for
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد. فرمود: لازم نيست، روحش
سالم است؛ جسم هم كه موقت است
.I asked god to make my handicapped child whole
God said, no body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند. فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج
است. عطاكردني نيست آموختني است
.I asked god to grant me patience
God said, no Patience is a byproduct of tribulation It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت كن. فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو
.I asked god to give me happiness
God said, no I give you blessings happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند. فرمود: رنج از دلبستگيهاي
دنيايي جدا و به من نزديکترت ميكند
.I asked god to spare me pain
God said, no Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد. فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من
فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي
.I asked god to make my spirit grow
God said, no You must grow on your own But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم. فرمود: براي اين كار
من به تو زندگي دادهام
.I asked god for all things that I might enjoy life
God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things
از خدا خواستم كمكم كند همان قدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران
را دوست بدارم. خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد
.I asked god to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the ide
جمعه بیست و دوم تیر 1386
شریعت اجباری
زن در ایران زمین
خودتون قضاوت کنید

جمعه هشتم تیر 1386
دعای شکر گذاری
خداوند نور و نجات من است از که بترسم؟
خداوند حافظ جان من است از که هراسان شوم؟
هنگامی که بدکاران بر من هجوم اوردند تا مرا نابود کنند لغزیدند و افتادند. حتی اگر لشکری بر ضد من برخیزد ترسی به دل راه نخواهم داد . اگه علیه من جنگ بر پا کنند به خدا توکل خواهم کرد و نخواهم ترسید.
تنها خواهش من از خداوند این است که اجازه دهد تمام روزهای عمرم در حضور او زیست کنم و در خانه او به او تفکر نمایم و جمال او را مشاهده کنم.
در روزهای سخت زندگی او مرا در خانه خود پناه خواهد داد . مرا حفظ خواهد کرد و بر صخره ای بلند و مطمئن استوار خواهد ساخت .
انگاه بر دشمنانی که مرا احاطه کرده اند پیروز خواهم شد با فریاد شادی در خیمه او قربانی ها تقدیم خواهم نمود و برای خداوند سرود شکر گذاری خواهم خواند .
ای خداوند فریاد مرا بشنو و رحمت فرموده دعایم را اجابت کن . تو گفته ای که تو را بطلبیم من نیز از ته دل میگویم که ای خداوند تو را خواهم طلبید.
خود را از من پنهان مکن بر من خشمگین مشو و مرا از حضورت مران . تو مدد کار من بوده ای مرا طرد مکن ای خدای نجات دهنده من مرا ترک مگو . حتی اگر پدر و مادرم مرا از خود برانند خداوند مرا نزد خود خواهد پذیرفت .
ای خداوند مرا به راه راست خود هدایت کن تا از گزند دشمن در امان باشم . مرا به دست بد خواهانم نسپار زیرا این ظالمان می خواهند با شهادت دروغ خود بر ضد من قیام کنند .
اگر مطمئن نبودم که نیکویی خداوند را بار دیگر در این دنیا می بینم تا بحال از بین رفته بودم .
به خداوند امیدوار باش و بر او توکل کن . ایمان داشته باش و ناامید مشو.
مزامیر۲۷

جمعه یکم تیر 1386
نفس را ببندید
امروز کلیپی دیدم که دختری را اونقدر زدن تا اینکه جانش را از دست داد
به انسان بودنم شرم کردم
انسانی که ادعا دارد تفکر و تمدن او بیش از مخلوقات خداست
ولی حیوانی هم چنین کاری نمیکند که ما می کنیم
دخترک بیچاره را حالا به هر جرمی چنان ریختن سرش و شروع به زدن کردن که دخترک فقط سر و صورتش را میگرفت
نمیدانم چه چیزی به ما چنان اجازه ای می دهد که در مورد دیگران حکم کنیم و حتی جانشان را بگیریم
من در مورد این جنایت هیچ نمیگم چون خودم شرم دارم
او شاید مرد و جانش گرفته شد ولی خدا تمام این ماجرا را دید و تمام ان کسانی که او را کشتن
خداوند در کلامش می گوید که قتل مکنید
انها حکم خدا رو زیر پا گذاشتن
خداوند اندوهگین است خداوند شرمسار است


